سخت ترین مذاکره‌ای که داشتم

قبل از شروع گفت‌و‌گو به دکتر ولایتی گفتم: «آقای دکتر! می‌خواهم چیزهایی را بپرسم که تاحالا پرسیده نشده» با لبخند دیپلماتیک مخصوص گفت: «هرچی می‌خواهی بپرس». در این گفت‌وگو، از مباحثی که معمولا از دکتر ولایتی شنیده‌اید، اثری نیست.

دکتر علی اکبر ولایتی 16 سال از اوج جنگ تا پایان دوران دولت سازندگی، وزیر خارجه بود و پس از آن هم 16 است که مشاور ارشد بین‌الملل رهبر انقلاب؛ این یعنی دو 16 سال تجربه و خاطره و حرف. با نگاه واکاوی شخصیت دکتر ولایتی و ناگفته‌های این پزشک – سیاستمدار کهنه کار پای صحبت‌هایش نشستیم. متن این گفت‌وگو را از نظر می‌گذرانید:

آقای دکتر! این یقه‌های دیپلماتیک معروف به یقه آخوندی - که خود شما هم الان دارید- از دوران شما در وزارت خارجه و بین سایر مسئولان باب شد، درست است؟

اسم این یقه‌ها، یقه آخوندی نیست. این معروف به یقه ولایتی است و من نمونه‌های مختلف از اینها دارم.

یعنی این یقه‌ها ابتکار شخصی شما بوده؟

بله، ما در وزارت خارجه سعی کردیم لباسی داشته باشیم که مقداری بوی هویت ایرانی بدهد.

یادتان هست چه سالی بود؟

اوایل دهه 60، در حقیقت بنده با کنار گذاشتن پیراهن یقه‌دار، این پیراهن را با این مدل (که با آنهایی که یقه صاف دارد ، یک تفاوتی دارد و یک منحنی جلویش دارد) سعی کردم با خیاط‌هایی که کار دوخت این مدل را بر عهده داشتند، صحبت کنیم تا بالاخره حاصل این شد که می‌بینید.

در واقع طراحی این نوع یقه‌ها توسط شما، یک کار هدف دار و درازمدت بود؟

بله.

در نظام هم جا افتاد.

بله، از آن به بعد اسم این یقه‌ها شد یقه دیپلماتیک یا ولایتی. الان شما از خیاط پیراهن بخواهید، می‌پرسد یقه آخوندی؟ ولایتی؟ دیپلماتیک؟ چه مدلی می‌خواهید، بعضی‌ها دکمه را بالا می‌بندند مانند کشیش‌ها.

این ابتکار شما جهانی هم شده است؟ یعنی در جاهای دیگر دنیا هم این را به اسم یقه ولایتی می‌شناسند؟

دوستان می‌گفتند در شانزه‌لیزه این را به «یقه ولایتی» می‌شناسند، من این را با تردید پذیرفتم تا این‌که چند سال پیش یک گروهی از آمریکایی‌ها که شیعه شده بودند و به ایران آمده بودند، خواستند که با من ملاقات کنند. یکی از آنها که دورگه سیاه و سفید بود، با همان لهجه آمریکایی که سیاه‌ها حرف می‌زنند، به یقه من اشاره کرد و با زبان خودش گفت: this is V -Collar

یعنی«هی این که یقه ولایتیه» و این‌که این یقه آنجا هم منتسب به ولایتی است، این نکته را نشان می‌دهد که ما هم مثل هر ملت دیگری لازم داریم لباس ملی خود را تعریف کنیم.

خوب شما بجز یقه، روی لباس هم فکر کردید و این قضیه ادامه‌دار خواهد بود؟

این کار من نیست، بلکه کار آن کسانی است که طراح لباس هستند و یک عزم راسخی می‌خواهد که صورت بگیرد. یک روزی لباس ملی ما را از تن درآوردند و تحت عنوان لباس متحدالشکل کت شلوار تن مردم کردند و کلاه ژاندارم‌های فرانسه را به سر گذاشتند به اسم کلاه پهلوی، خوب اگر قرار بود این فرض را بپذیریم لباس‌ها باید یک شکل باشد یکی از مدل‌های ایرانی را با ترکیبی از لباس‌های اقوام مختلف انتخاب می‌کردند که هویت ملی ما تضعیف نشود.

آقای ولایتی، شما در سال 1360 تا مرز نخست‌وزیری هم رفتید، اما این اتفاق نیفتاد، دلیلش چه بود؟

آن دوران من نماینده مجلس بودم و از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که آن زمان رئیس‌جمهور بودند، به عنوان نخست‌وزیر معرفی شدم. من جزو هیچ گروهی نبودم، جز حزب جمهوری اسلامی. آن زمان یک گروه متشکل برای مقابله با این انتخاب در مجلس کار کرد که سازمان مجاهدین‌ انقلاب اسلامی بود، من ایراد به آنها نمی‌گیرم، خوب نمی‌پسندیدند که من نخست‌وزیر باشم، آنها به دنبال نخست‌وزیری آقای مهندس موسوی بودند.

می‌توان گفت این مسأله، یعنی نخست‌وزیر نشدن شما، در واقع اولین اختلاف نیروهای انقلاب بعد از حذف بنی‌صدر بود؟

اسمش را نمی‌شود اختلاف گذاشت، خب معرفی نخست‌وزیر حق رئیس‌جمهور بود و حق مجلس بود که رأی بدهد یا ندهد، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با این مخالف بود ولی یک کار فشرده شبانه‌روزی کردند که این رأی اعتماد به من صورت نگیرد.

آقای هاشمی رفسنجانی که در آن مقطع رئیس مجلس بود، مخالف نخست‌وزیری شما بود یا موافق؟

/ 0 نظر / 32 بازدید